اكبر ترابى شهرضايى
365
آئين كيفرى اسلام (فارسى)
فرع چهارم : حكم ياديگرى سحر در باب سحر اين معنا مسلّم است كه يادگيرى و عمل به سحر ، هر دو ، حرام است . فقط يك مورد استثنا شده است كه نهتنها حرام نيست ، بلكه واجب كفايى است ؛ يعنى در بين مسلمانان بايد افرادى باشند كه اگر فردى ادّعاى نبوّت كرد و با سحر به گمراهى مردم پرداخت ، بتوانند به مقابلهى با او برخاسته و مردم را در جريان قرار دهند ؛ لذا ، در اين صورت ، يادگيرى سحر جايز يا واجب است و معنا ندارد بر آن حدّى مترتّب گردد . سخن در عقوبت يادگيرى حرام است ؛ يعنى سحر را براى ايجاد تفرقه بين زن و شوهر ، يا اختلال در عقل كسى و . . . ياد مىگيرد . از ظاهر كلمات فقها استفاده مىشود : براى نفسِ تعلّم ، اگر به دنبالش عملى نباشد ، حدّ و عقوبتى معيّن نشده است ؛ ولى يك روايت بر خلاف اين مطلب دلالت دارد : وعنه ، عن الحسن بن موسى الخشّاب ، عن غياث بن كلوب بن قيس البجلّي ، عن إسحاق بن عمّار ، عن جعفر ، عن أبيه ، أنّ علّياً عليه السلام كان يقول : من تعلّم شيئاً من السّحر كان آخر عهده بربّه وحدّه القتل إلّاأن يتوب ، الحديث . « 1 » فقه الحديث : امير مؤمنان عليه السلام مىفرمود : هر كسى مطلبى را از سحر ياد گرفت ، آن زمان آخرين عهدش با پروردگار خواهد بود ؛ يعنى ديگر با خدا رابطه ندارد و حدّش قتل است ، مگر آن كه توبه كند . از اين روايت ، فرق بين عامل به سحر و متعلّم سحر روشن مىشود . در اوّلى توبه مطرح نيست ، به خلاف دوّمى . صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد : سند اين روايت ضعيف و جابرى ندارد ؛ يعنى مشهور به آن عمل نكردهاند . نقطهى ضعف روايت ، غياث بن كلوب بن قيس بجلّى است كه توثيقى ندارد ؛ ليكن شيخ طوسى رحمه الله در عدّة الاصول مىفرمايد : طايفهى شيعه به روايات غياث بن كلوب عمل
--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 577 ، باب 2 از ابواب بقية الحدود ، ح 2 .